سن روانی یا عقلی

همه افراد از جمله خود شما دارای دو نوع سن هستید! بله تعجب نکنید شما دو نوع سن دارید! یکی سن عددی شماست که بر حسب شناسنامه خود آن را حساب می کنید و دیگری سن روانی یا سن عقلی شماست که عملکرد ذهنی و عقلی شما را نشان می دهد و می تواند بالا تر یا پایین تر از سن شناسنامه ای شما باشد.از نظر گروهی از دانشمندان، یک نوع سن دیگر به نام سن عاطفی نیز وجود دارد. در این مقاله قصد داریم به سن روانی بپردازیم :

سن روانی(عقلی) چیست؟

تصور کنید که یک گروه از پسران 12 ساله از جلوی شما رد می شوند و شما به آن ها نگاه می کنید. شما متوجه می شوید که همه آنها با یکدیگر متفاوتند، هرچند که همسن و سال هم هستند. برخی از پسران عضلانی تر هستند، در حالی که دیگران لاغرتر و ضیعف تر هستند. در واقع با نگاه به آن ها می فهمید که برخی از آنها رشد بیشتری از سایرین دارند و می توانند فعالیت های بدنی بیشتری را نسبت به همتایان مشابه خود داشته باشند. همانطور که این پسران در توانایی و ویژگی های فیزیکی خود متفاوت هستند ، در توانایی ها و ویژگی های ذهنی خود نیز متفاوت اند، حتی اگر همه آن ها همسن باشند.

سن عقلی، در واقع سن شما از نظر توانایی ذهنیتان است و میزان رشد عقلی شما را نشان می دهد. این سن در مورد چگونگی پردازش دانش، فهمیدن و فکر کردن و چگونگی به یاد آوردن مسائل است.

چه مواردی در تعیین سن عقلی نقش دارد؟

در سن عقلی افراد فاکتور و عوامل مختلفی نقش دارد .بعضی ازعواملی که در تعیین سن عقل شما تاثیر دارند ، عبارتند از :

ژنتیک

آموزش و تربیت

خانواده

محیط

تغذیه

نحوه تعیین سن عقلی

سن عقلی در واقع یک مفهوم در مورد هوش است و قابل اندازه گیری می باشد . این سن معمولا با استفاده از آزمون های استاندارد شده هوش اندازه گیری می شود. IQ  به معنای میزان هوش افراد است که از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی افراد ضرب در 100 بدست می آید.

بنا براین مهم نیست که سن کودک چه زمانی باشد، اگر سن عقلی همان سن تقویمی کودک باشد، IQ برابر با 100 است و 100 به عنوان IQ میانگین حساب می شود. به طور مثال اگر یک دختر 10 ساله دارای سن عقلی 13 سال باشد، IQ آن 130 است ، که به مراتب هوشی بالاتر از میانگین دارد.

تاریخچه سن عقلی و آزمون های هوش

سن روانی یا عقلی نخستین بار توسط آلفرد بینه روانشناس فرانسوی ، در سال 1905 مطرح شد. در آن زمان حکومت فرانسه از بینه خواست تا آزمونی طراحی کند که بتوان به وسیله آن کودکانی که از نظر هوشی در یک سطح هستند را پیدا کرد و در یک کلاس درس قرار داد.او در ابتدا یک آزمونی را طراحی کرد که در آن کودکان بزرگ تر بهتر عمل می کردند.

با این حال، بینه کودکانی  کوچک تری که بهتر از حد متوسط ​​همسالانشان عمل می کردند، را دارای ” سن عقلی ” بالاتری در نظر گرفت و کسانی که کمتر از حد متوسط ​​عمل می کردند را دارای سن عقلی پایینتری می دانست. نظریه های بینه نشان داد که در حالی که سن ذهنی یک شاخص مفید بود، به هیچ وجه ثابت و پایدار نیست و رشد و نمو فردی، تغییرات روش های آموزشی و تجربیات می تواند این سن را تغییر دهد.

سال ها بعد از بینه، فردی به نام دیوید وکسلر در سال 1955 مقیاس هوش بزرگسالان وکسلر (WAIS) را منتشر کند. آزمون وکسلر به دو نسخه کودکان و بزرگسالان تقسیم می شود. آخرین نسخه این آزمون، WAIS-IV می باشد که در حال حاضر موجود می باشد. در آزمون وکسلر افراد با گروه سنی خود مقایسه می شوند و عد 100 به عنوان میانگین ثابت هوش در نظر گرفته می شود و محدوده هوش عادی افراد بین 85 تا 115 است. این اعداد یک استاندارد محسوب می شود که در حال حاضر مورد استفاده قرار می گیرد و در آزمون استنفورد بینه نیز استفاده می شود.

هوش ثابت یا متغیر؟

گروهی از روان شناسان معتقدند که هوش چیزی است که در طول زمان ثابت و پایدار است و تنها توسط ژنتیک افراد مشخص می شود.در مقابل گروه دیگری از دانشمندان و روان شناسان معتقدند که هوش ممکن است تحت تاثیر محیط ، آموزش و تربیت تغییر کند و بهبود یا حتی کاهش یابد.هنوز مشاجره طولانی در مورد تاثیر ژنتیک و محیط در میزان هوش افراد وجود دارد و تحقیقات نیز همچنان ادامه دارد. در حال حاضر اکثر دانشمندان به این باور رسیده اند که هم محیط و هم ژنتیک در تعیین هوش و سن عقلی افراد نقش دارد.

روابط زناشویی و روش های بهبود آن

داشتن یک زندگی موفق در گرو برآورده شدن نیاز های روحی، روانی ، جسمی و جنسی است. روابط زناشویی جزء مهمی از زندگی زوج هاست و تا حدود زیادی می تواند میزان خوشبختی یک زوج و موفق بودن آن ازدواج را تعیین کند. اما آیا شما در مورد روابط زناشویی اطلاع و آگاهی کافی دارید ؟ چه بسیار زوج های جوانی که به دلیل نداشتن آگاهی و علم کافی در مورد روابط زناشویی، دچار مشکلات جدی می شوند و حتی کارشان به طلاق می کشد. در این مقاله قصد داریم به روابط زناشویی و روش های مناسب آن بپردازیم :

روابط زناشویی

وجود یک رابطه زناشویی و جنسی پایدار تنها نشانه ای از یک رابطه عاشقانه نیست، بلکه نیاز جنسی، یک از اصلی ترین نیازها هر زوج است و می تواند عامل مهمی در ایجاد یک رابطه صمیمی و ماندگار باشد.

رابطه جنسی ، یک نیاز و رابطه یک طرفه نیست که در آن هر فرد تنها به دنبال خواسته ها خود باشد، بلکه یک رابطه دو سویه است که باید در آن به خواسته و نیازهای طرف مقابل نیز توجه شود و تا زمانی که هر دو طرف آمادگی برقراری رابطه جنسی نباشند، نباید نسبت به آن اقدام کرد. کسب آگاهی های درست درباره روش های بهبود روابط زناشویی بین زوجین، تقویت احساس مسؤولیت در قبال زندگی جنسی خویش و اطلاعات بیشتر درباره روابط جنسی سالم به شما کمک می کند به ارتباط زناشویی خود انرژی دوباره ببخشید و اشتیاق خود را حفظ کنید.

رابطه جنسی بیشتر، بهتر است؟

بعضی افراد تصور می کنند داشتن روابط جنسی بیشتر به معنای خوشبختی بیشتر و زندگی بهتر است اما آن چیزی که در رابطه زناشویی مهم است کیفیت این رابطه است تا تعداد آن. زوج های زیادی وجود دارند که تقریبا هر شب رابطه جنسی دارند اما از آن هیچ رضایتی ندارند و از سلامت جنسی کافی ای برخوردار نیستند. اما در مقابل زوج هایی هستند که در طول روابط زناشویی خود، فقط یک بار در هفته اقدام به برقراری ارتباط می کنند ولی کاملا از آن رضایت دارند و از سلامت جنسی برخوردارند.بنابراین بهبود کیفیت روابط زناشویی از افزایش دفعات این رابطه بسیار مهم تر است.

رفتاری های غلط زناشویی

برخی رفتارهای غلط در روابط زناشویی انجام می شوند که بدون این که زوج ها خود بدانند، منجر به سرد و کمرنگ شدن روابط زوجین می شود.برخی از این رفتار ها عبارتند از :

بی تحرکی خانم ها در هنگام ارتباط جنسی : گروهی از خانم ها هنگام رابطه جنسی بی تحرک هستند و فقط در تخت دراز می کشند و باقی امور را به عهده مردان می سپارند.بسیاری از مرد ها این بی تحرکی را نمی پسندند.

عدم رضایت خانم ها از بدن خود : بعضی خانم ها مدام از بدن خود بد می گویند و ناراضی هستند.مرد ها این گونه رفتارها را نمی پسندند.

بی توجهی خانم ها به خود : برخی خانم ها به ظاهر خود و آراستگی خود اهمیت نمی دهند. این کار می تواند منجر به سرد شدن آقایان در روابط زناشویی شود.

خشونت بیش از حد آقایان : خشونت بیش از حد آقایان می تواند تحریک جنسی خانم ها را کاهش دهد و باعث شود که زنان از رابطه جنسی لذت نبرند.

رفتارهای عجله ای : خانم ها از معاشقه و ابراز احساسات حین رابطه جنسی لذت می برند و از رفتارهای عجله خود خوششان نمی آید و منجر به کاهش تحریک جنسی آن ها می شود.

عدم سستی : زنان به دنبال شریک جنسی هستند که رفتارهای مردانه و محکم داشته باشد و از رفتارهای بیش از حد ملایم و لوس خوششان نمی آید.

روش های بهبود رابطه زناشویی

برای داشتن یک رابطه زناشویی موفق و شاد، روش های مختلفی وجود دارد که می تواند کمک کننده باشد. در این جا روش ها و پیشنهاداتی برای بهبود روابط زناشویی ذکر می شود :

اتاق خواب شما

اتاق خوابی که قرار است در آن رابطه جنسی برقرار شود، باید فضایی آرامش دهنده داشته باشد و از هر استرسی به دور باشد. بهتر است رنگ اتاق روشن بوده و نور گیری خوبی داشته باشد تا بتوانید به بهترین نحو، از رابطه خود لذت ببرید.

بهداشت فردی

قبل از هر گونه ارتباط جنسی، بهداشت فردی خود را رعایت کنید. برای این کار می توانید دوش بگیرید و از خوشبو کننده ها استفاده کنید.همچنین تمیز بودن دهان و دندان نیز بسیار مهم است.رعایت بهداشت فردی و تمیز و خوشبو بودن، باعث افزایش تمایل و آرامش در رابطه جنسی می شود.

گفت و گو درمورد خواسته ها و نیاز های خود

در بالاتر ذکر کردیم که رابطه زناشویی، یک رابطه دو طرفه است، پس باید سعی کنید تا در مورد خواسته ها و نیازهای جنسی خود با همسرتان صحبت کنید و بفهمید خواسته های او نیز چیست. بسیاری از زوجین از صحبت کردن در مورد این موارد خجالت می کشند و یا آن را به شیوه نادرستی بیان می کنند. به هنگام بیان خواسته های خود، آن ها را به صورت دستوری بیان نکنید و از عبارت هایی مانندبهتر است..” استفاده کنید.

متکی بودن به خود

اگر چه همسر شما، شما را دوست دارد اما علایق و تحریکات او همواره مشابه شما نیست. باید به این نکته توجه کنید که هر وقت که شما اراده کنید، نمی توانید ارتباط جنسی برقرار کنید و سعی کنید به انتخاب طرف مقابل خود نیز احترام بگذارید و یاد بگیرید در برخی شرایط بتوانید مستقل بوده و نیاز های خود را کنترل کنید.

سایر نکاتی که باید به آن توجه کنید :

  • در روابط زناشویی خود تحریک آمیز باشید.
  • با آرامش و مهربانی رفتار کنید.
  • در حین رابطه، با یکدیگر گفت و گو عاشقانه داشته باشید.
  • سعی کنید همسرتان متوجه این موضوع شود که رابطه جنسی با او موجب آرامش شما می شود.
  • به لمس و نوازش نقاط تحریک آمیز همسر خود بپردازید.

سعی کنید از این روش ها استفاده کنید تا بتوانید روابط بهتر و با رضایت بیشتری با همسر خود داشته باشید.

تعریف روان درمانگری

تعریف روان درمانگری

روان درمانگری به معنای به کار بردن یک شیوه درمانی مشخص و یا در صورت لزوم چندین روش درمانی توسط درمانگر متخصص در حوزه روان شناسی با هدف رسیدن به سلامت روان بیشتر فرد مراجعه کننده است. هدف در روان درمانگری حمایت و کمک مراجع است تابتواند مشکلات خود را حل کند یا برای کاستن از رنج خود تلاش کند. این مشکلات می تواند شامل اختلالات روانی، مشکلات بین فردی، تعارضات شخصی، یا هر نوع مشکلی که در روند عادی زندگی فرد اختلال ایجاد کرده است.

روان درمانگری می تواند به صورت فردی(درمانگر-مراجع)، گروه درمانگری(یک یا دو درمانگر- چندین مراجع)، زوج درمانگری(درمانگر-زوج)، خانواده درمانگری (درمانگر-اعضای خانواده) انجام شود. رویکردهای متنوعی برای درمان در حوزه روان شناسی وجود دارد و این تنوع در جهان رو به افزایش است. به طور کلی رویکردهای حوزه روان درمانگری بدنبال مرتفع کردن مشکلات رفتاری، شناختی، هیجانی و بالا بردن سطح مهارت های اجتماعی و بین فردی در مراجع است.

باورهای رایج

من باب کارآمدی روان درمانگری و آنچه در جلسات درمان می گذرد باورهای متفاوتی در جامعه وجود دارد.این که چه میزان ممکن است جلسات درمان برای فرد مفید باشد به مولفه های مختلفی بستگی دارد. انتظار ما این است درمانگر در جایگاه متخصصی کارآمد به درمان بپردازد اما انتظارمان از فرد مراجع کننده چیست؟ آیا مراجع باری از مسئولیت را متوجه خود می داند؟ مهم است که بدانیم هدف ما به صورت مشخص و دقیق از درمان چیست و بدنبال بروز چه تغییری هستیم.همینطور باید بدانیم پیش رفتن جلسات درمان در صورتی موفق خواهد شد که با توجه به رویکرد درمانی بخصوص درمانگر بدانیم چه وظایفی بر دوش مراجع است و این تعامل کاملا دو طرفه خواهد بود. این باور غلط که در اتاق درمان فرد همه توان و قدرتمندی انتظار مارا می کشد که با چشم برهم زدنی تعارضات زندگی مارا از بین ببرد اشتباه است و باید آگاه باشیم فرایند درمان کارآسانی نیست نه برای درمانگر و اللخصوص نه برای مراجع. هر نوع تغییری در ساختار انسان اگر قرار است پایدار باشد زمان بر و سخت است و لازم است این فرهنگ در جامعه بوجود بیاید که در صورت تصمیم به شروع روان درمانی لازم است در زندگی ما جایگاه ثابت و مهمی پیدا کند و بدانیم با یکی دو جلسه و سرسری گذشتن از جلسات قطعا تغییری رخ نخواهد داد. جلسات روان درمانی بدون هزینه نیست و این هزینه ها متفاوت است. به دلیل تعلق نگرفتن بیمه به جلسات روان درمانی ممکن است این هزینه برای قشر نه چندان کمی از مردم بالا باشد. به خاطر داشته باشیم در صورتی که به ضرورت حل تعارضات بوجود آمده در زندگیمان واقف هستیم باید بدانیم این موضوع از ضرورت بالایی برخوردار است و بهتر است در اولویت بندی های زندگی تغییر کوچکی ایجاد کنیم و سلامت روان خود را مهم و تاثیر گذار بر تمام عرصه های زندگی بدانیم.

شروع و روند درمان

این موضوع که جلسات درمان چگونه شروع می شود و چگونه پیش می رود بستگی به رویکرد درمانی درمانگر داشته و می تواند متفاوت از یکدیگر باشد. اما به صورت کلی شروع جلسات با آشنایی با مراجع و مشخص کردن علت مراجعه به صورت عینی و قابل درک است. گاها افراد موضوعی را که عنوان می کنند بسیار مبهم است و توان مشخص کردن تغییراتی که خواستارش هستند ندارند . درمانگر در این زمینه به مراجع کمک می کند و بر سر مشکل واحد و مشخصی برای شروع به توافق می رسند. طبیعتا با جلو رفتن درمان ممکن است مشکلات و شاخه های دیگری از تعارضات روشن شود که به ترتیب اولویت برای مراجع بر روی آنها کار می شود.

در برخی از رویکردهای درمانی تکلیف خانگی و تمرین مراجع بسیار محوریت دارد. این تکالیف بسته به مشکل فرد انتخاب می شود و به صورت دقیق هدف از انتخاب و شیوه انجام آن برای مراجع توضیح داده می شود.

رویکردهای درمانی دیگری هم هستند که اساسا به آنچه در جلسات رخ می دهد و تمرکز بر هر آنچه در خلال جلسات گفته می شود اهمیت داده و بزنبال بررسی ریشه هیجانات و احساسات فرد است و موضوع محتوای ناخوداگاه در آن اهمیت دارد.

مدت زمان روان درمانی

اینکه جلسات درمان چقدر طول می کشد بسته به رویکرد درمانی درمانگر متغیر است. اما به صورت کلی در یک سری از رویکردها اعتقاد بر این دارند در صورتی که مشکل اولیه مراجع پایان یابد جلسات درمان هم پایان پیدا می کند. دسته مقابل اساسا اصالت را به موضوع عنوان شده توسط مراجع برای پیگیری نمی دهد و بدنبال پیدا کردن تعارض زیرین این مشکل است و بر این باور است که در صورت حل تعارضات ناخودآگاه مراجع خودش از پس مشکلات پیش آمده آتی بر می آید.این رویکرد برای جلسات درمان لزوما پایانی نم بیند و معتقد است ممکن است تا چندین سال و یا تا پایان عمر ادامه پیدا کند. دسته میانی تر نسبت به این دو رویکرد اساسا برای درمان پایان قائل است و همینطور بررسی هیجانات و ناخودآگاه را محوریت کار خود می داند.

خود روان درمانگری

خود روان درمانگری اصطلاحی است که مربوط به یک سری از کتاب های به اصطلاح زرد روان شناسی است و معتقد است که بدنبال کمک به انسان در راستای حل مشکلات خود بدون کمک به متخصص روانشناس است و به تنهایی انسان را قادر به حل تمامی تعارضا زندگی خود می داند. محتوای این کتاب ها از منابع روان شناسی عمدتا گرفته نشده است و به محتوایی فراروانشناسی معتقد است.

نظرات متفاوتی در زمینه کارآمدی و فایده این کتاب ها در میان مردم و متخصصین وجود دارد. برخی از مخاطبین این کتاب ها ادعا می کنند که پس از خواندنشان قدرت حل مشکلاتشان را پیدا کرده اند و توانسته اند از پس مشکلاتشان بدون کمک درمانگر برآیند. متخصصین حوزه روان شناسی با ادعا مخالفند. این موضوع که این تغییرات ایجاد شده در خوانندگان کتاب چقدر ادامه داشته است جای سوال است و چون منبع علمی ندارد شیوع این مطالب که برای توده جامعه نوشته می شود جای نگرانی دارد و در دراز مدت می تواند جایگزینی اشتباه برای متودهای علمی و جریان هدایت شده اتاق درمان توسط متخصص شود.

اختلال علائم جسمی و اختلالا مرتبط

در اختلالات مربوط به علائم جسمی ویژگی مشخص آن ناراحتی شدید در احساس، افکار و رفتارهای غیر طبیعی در فرد نسبت یک علامت بدنی است. این علامت بدنی ممکن است از یک بیماری پزشکی مشخص و یا بدون هیچ علت پزشکی باشد. این افراد تمرکز عمده شان نگرانی در مورد یک بیماری جسمانی ست و تفسیرشان از علائم بدنی حتی در صورت خفیف بودن اغراق شده است و تلاش بسیاری برای شناسایی بیماری خود می کنند.  همچنین در مواردی معمولا در ابتدا افراد مبتلا به مراکز طبی مراجعه می کنند تا مراکز مربوط به سلامت روان. اختلالات مربوط به علائم جسمی شامل: اختلال علائم جسمی، اختلال اضطراب بیماری، اختلال تبدیلی عوامل روانشناختی موثر بر بیماری های طبی و اختلال ساختگی.

اختلال علائم جسمی:

در این اختلال فرد یک یا چند علامت جسمانی دارد که واکنشش نسبت به آنها بسیار افراطی ست. به این صورت که نگرانی و اضطرابش بی تناسب با علائم جسمانی است. این افراد معمولا چندین علامت جسمانی مثل درد، خستگی، علائمی که حس های طبیعی بدن هستند اما بیمار برداشت افراطی اشتباه از آن ها دارد را دارند. برای تشخیص این اختلال علائم بیش از 6 ماه وجود دارند.

اختلال اضطراب بیماری:

این افراد مشغولیت ذهنی بسیاری با ابتلا شدن به یک بیماری جدی دارند. در این افراد مهمولا هیج علائم جسمی که حاکی از بیماری جدی باشد وجود ندارد و در صورت وجود بسیار ناچیز و خفیف است اما فرد اضطراب بسیاری در رابطه با سلامتی خود پیدا می کند و اقدامات افراطی جهت مراقبت از سلامت خود انجام می دهند. مثلا ممکن است به صورت مکرر بدن خود را وارسی کنند تا علائم بیماری را بیابند. علائم حداقل به مدت 6 ماه وجود دارند.

اختلال تبدیلی:

این افراد معمولا مشکلاتی در زمینه حرکتی، ضعف یا فلج عضوی از بدن، حرکات غیر طبیعی مثل لرزش یا اختلال در راه رفتن، حملات تشنجی و یا اغما یا سنکوب در آنها دیده می شود. این علائم معمولا بی ارتباط با مشکلات پزشکی ست که فرد به آنها مبتلاست. این مشکلات جسمانی اختلال قابل توجهه در حوزه های مختلفی از زندگی فرد ایجاد می کند.

عوامل روان شناختی موثر بر سایر بیماری های طبی:

ویژگی اصل عوامل روانشناختی موثر بر بیماری های طبی، وجود یک یا چند ناراحتی روان شناختی و رفتارهای زیان بار است که بر روی بیماری پزشکی فرد تاثیر مخربی می گذارد. ممکن است بیماری را تسریع یا تشدید کند. اضطراب یا شرایط پر استرس، برخی صفات شخصیتی در فرد می تواند موجب تشدید بیماری طبی در فرد بشود. برای نمونه برخی از رفتارهای زیان بار این افراد انکارهای مکرر علائم بیماری است و یا نادیده گرفتن تجویزهای پزشک که همگی موجب بدتر شدن وخامت بیماری می شود.

اختلال ساختگی:

افراد مبتلا به اختلال ساختگی برای بیمار نشان دادن خود یا اطرافیانشان دست به فریب دیگران می زنند. آنها علائم و نشانه های بیماری را به خوبی می دانند و آنها را در خود یا دیگری(برای مثال فرزندشان) جعل می کنند. به اینصورت که پنهانی دست به یک سری از اقدامات جهت نشان دادن آن نشانه ها در خود یا دیگران می زنند. این جریان حتی می تواند در غیاب سود یا پاداش آشکار مشهود و مشخص رخ دهد.

علیت:

در نظریه های مر بوط به روانکاوی و روان تحلیلی فرض بر این است نشانه های جسمانی به وجود آمده ناشی از یک تروما یا واقعه ای آسیب زا در دورانی بحرانی از کودکی فرد است و بدلیل ناتوانی کودک در پردازش احساسات و هیجانات مربوط به این واقعه، هیجانات و احساسات به درون فرد بازگشت پیدا کرده و به صورت نشانه های جسمانی بروز می کند. از این طریق کشش ها و هیجانات ناخوشایند فرد در ناخودآگاه باقی مانده و آنچه در خودآگاه فرد بروز پیدا می کند تنها نشانه های جسمانی خواهد بود.

در رویکردهای شناختی رفتاری فرض بر این است فرد از طریق این نشانه های جسمانی نفعی بدست خواهد آورد . برای مثال از زیر بار انجام وظایف و مسئولیت ها شانه خالی می کند. و یا بدلیل برخی تحریف ها و سوگیری ها یشناختی و ذهنی نشانه های طبیعی در بدن به اشتباه بیماری تعبیر می شود.

درمان:

طبق نظریه ای که در روان تحلیلی استفاده می شود درمانگر بدنبال هشیار کردن هیجانات و احساسات سرکوب شده در فرد است تا از آن طریق فرد ترومای حقیقی را بیابد. درمانگر تلاش می کند تحمل فرد را در پذیرش واقعه آسیب زا افزایش داده تا بار دیگر دست به سرکوب آنها نزند. از این طریق نشانه ها جسمانی از بین خواهد رفت و باید به تحلیل هیجانات و احساساتی که فرد دست به سرکوب آنها میزده است پرداخته شود.

در درمان شناختی رفتاری بدنبال آموزش به فرد در جهت از بین بردن نفع هایی که تا کنونو فرد از این بیماری می برده است. همچنین در این رویکرد معتقدند که احتمالا این روند بروز نشانه های جسمانی از افراد مهم زندگی فرد آموخته شده است. و بیمار آن را به یک الگوی رفتاری همیشگی کرده که در این رویکرد درمانی بدنبال آموزش های جدید و نو به فرد بیمار هستند همچنین با استفاده از یک سری تکنیک ها در جهت اصلاح تحریف های شناختی که نشانه های طبیعی جسمانی را بسیار اغراق آمیز تفسیر می کنند هستند.

احساس غیظ یا تنفر

مطلبی که در شناخت احساسات اهمیت دارد این است که واکنش درست به موقعیت را درک می کنیم و متوجه می شویم آن موقعیت چه تاثیری بر ما گذاشته است. مهم است بدانیم چه احساسی داریم چون از این طریق است که خودمان را می شناسیم و می دانیم آنچه خشنودی غایی را را مس سازد چه سمتی است. افرادی که احساسلت خود را سرکوب می کنند احتمالا تعریف درستی از خوشبختی و آنچه آنها را خشنود می کند و آنچه باعث ناراحتی شان می شود ندارند.

تعریف تنفر یا همان غیظ :

این حس یکی از هیجانات اصلی انسان است که کاملال بر پایه هیجان و احساس است نه شناخت. به این معنا که کاملا شاخص های زیست شناختی دارند . هنگام شناسایی یک احساس در خود باید به 5 عامل توجه کنید. محرک احساس را بشناسیم. محرک احساس تنفر آزار دیدن است. معمولا در این شرایط احساس می کنیم مورد حمله از سمت کسی قرار گرفته ایم و قصد تخریب و آزار ما را داشته اند. نمود فیزیولوژی آن احساس چیست ؟ یعنی در بدنمان آن احساس را چگونه تجربه می کنیم؟ در مورد احساس تنفر نشانه بدنی آن گر گرفتن، آمپر چسباندن، انرژی از سمت شکم به بالا می آید و در دست ها جمع می شود. تمایل رفتاری مربوط به احساس را بشناسیم. هنگامی حس تنفر را تجربه می کنیم به دنبال از بین بردن و تخریب محرکی که به ما آزار رسانده هستیم. ما باید به صورت ذهنی و شناختی حسمان را بشناسیم. یعنی هنگامی که مورد حمله و آزار قرار می گیریم در ذهنمان بدانیم حس اکنون من تفر است. کارکرد و فایده احساس غیظ نابودی منبع آزار رسان است.

درست تجربه کردن احساس تنفر :

حس تنفر در تمام انسان ها وجود دارد و کسی نیست که آن را تجربه نکرده باشد . اما این حس ماهیت تخریبی و خطررسانی دارد و باید بدانیم تجربه درست آن به چه صورت است. موقعیت هایی که احساس تنفر در شما بوجود آمده را به خاطر بیاورید. حس اینکه فرد مقابل شما قصد آسیب، تجاوز و تخریب شما را دارد انرژی شدیدی در را در شما بوجود آورده که میل به زدن، کشتن و آسیب رساندن را در شما به بالاترین حد رسانده است. در صورتیکه شیوه درست تجربه این احساس را نیاموزیم احتملا خودمان را در شرایط دردسر می اندازیم. احساس تنفر هیچگاه از طریق تخلیه تمام نمی شود . با مشت زدن، آسیب رساندن و زدن دیگری این احساس در ما تمام نمی شود. مهم است بدانیم تنها از طریق تحمل تمام وجوه احساس تنفر این هیجان در ما فروکش می کند. یعنی پس از بروز نشانه های فیزیولوژیک در بدن به لحاظ شناختی حس خود را بشناسیم و به خودمان یادآور بشویم حس اکنون من تنفر است است و تمایلات رفتاری مان را به صورت ذهنی چک کنیم و بدانیم محرکی که این هیجان را در ما بوجود آورده است چه شخصی است و دقیقا چه کرده کرده. اما تحمل با سرکوب متفاوت است. در سرکوب ما موضوع را که برایمان بسیار شدید و سنگین است تحریف می کنیم و بی شک نمی توانیم وجوه مختلف احساس را تجربه کنیم بلکه واقعیت را برای خودمان طور دیگری باز تعریف می کنیم. در حالیکه منظورمان از تحمل در رابطه با هیجان غیظ به این معنی است که تحریف نکنیم ، تمام وجوه را تجربه کرده و به نوعی پذیرش موقعیت دست بزنیم. چیزی شبیه به با سیاست رفتار کردن.

در صورتیکه تنفر از مسیرهای اشتباهی تخلیه شود هیچگاه منجر به از بین رفتن آن احساس نمی شود. زدن، تخریب وآسیب رسانی منجر به از بین رفتن حس تنفر در فرد نمی شود. این راه ها تنها دفاعی ست در برابر تجربه تمام وجوه تنفر و احتمالا شرایط خطر بیشتری برای فرد ایجاد می کند و در نهایت احساس را سرکوب می کند. تجربه احساس تنفر با اضطراب بسیار شدیدی همراه است و این جزئی جدایی ناپذیر از تجربه احساسات به صورت اصیل است. انسان به اشتباه برای پایین آوردن اضطراب خود یا به سرکوب آن احساس دست می زند یا اقدام به آسیب رساندن می کند که تمام این مسیرها به تجربه نشدن انرژی مربوط به احساس تنفر اختم می شود. قطعا برای تجربه اصیل احساسات به تمرین نیاز داریم و اساسا یاد گرفتن تحمل اضطراب توان و گنجایش روانی ما را افزایش می دهد و این چیزی جز کمک به سلامت روان خودمان نیست.